السيد حامد النقوي (مترجم: محبوب القلوب)
438
خلاصهء عبقات الانوار (حديث أنا مدينة العلم) (فارسى)
جابر روايت كرده باشد ، چون حديث جابر مورد استدلال اماميه قرار گرفته است ؛ نه حديث ديگران ، زيرا كه دانشمندان اهل حق حديث مدينةالعلم را از جابر و ديگر اصحاب هم روايت كردهاند و در كتابهاى كلامى به آنها احتجاج كردهاند ؛ از جمله « مناقب » ابنشهرآشوب ؛ « عمدة » ابنبطريق و « غايةالمرام » بحرانى و كتابهاى ديگر . از سوى ديگر . . . اى كاش « دهلوى » كه به حديث جابر بسنده كرده تا اين توهّم را براى خوانندگان كتابش به وجود آورد كه كسى از اصحاب جز او آن را روايت نكرده است حديث جابر را به طور كامل نقل مىكرد و بخشهاى متعددى از آن را نمىانداخت و علىرغم واضحبودن آن بنابر آنچه گذشت ، بار ديگر متن كامل آن را به روايت حافظ ، خطيب بغدادى با سندش از عبدالرّحمانبن به همان تكرار مىكنيم : گفت : شنيدم جابربنعبداللَّه گفت : شنيدم رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم روز حديبيّه مىفرمود در حالى كه دست على را گرفته بودند : « اين امير نيكوكاران و قاتل گنهكاران است ، پيروز است هر كس او را يارى كند ، سرشكسته است هر كس او را يارى نكند . » پس صدايش را بلند كرد و فرمود : « من شهر دانشم و على در آن است ، هر كس دانش را خواهد بايد نزد آن دَر آيد . » « 1 » اين است حقيقت آنچه جابر روايت كرده است و اين حديثى است كه كلماتى در بردارد كه بيانگر گسترهى كوشش رسولخدا صلى الله عليه و آله و سلم در اثبات خلافت اميرالمؤمنين عليه السلام و بيان برترى ايشان از ديگرى ، مىباشد . . . ؛ ولى براى « دهلوى » ذكر و نقل اين جملهها خوشايند نيامده است . شگفتانگيزتر اينكه بخش پايانى حديث را انداخته ، كه اين فرمايش پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم است : « هر كس دانش را خواهد ، نزد آن دَر آيد . » هرچند كه حديث به
--> ( 1 ) . تاريخ بغداد 2 / 377 و 4 / 219 .